الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
17
كتاب النكاح ( فارسى )
كه هر نكاحى فاسد است تا دليل بر صحّت اقامه شود ) . نكاح چه نوع عبادتى است ، آيا از عبادات بالمعنى الاخص است يا بالمعنى الأعم ؟ عبادت بالمعنى الاخص يعنى « ما يشترط فى صحّتها قصد القربة كالصّلاة و الصيام . . . » و عبادت بالمعنى الاعم يعنى « ما يشترط فى ترتّب الثواب عليه قصد القربة » ، كه تمام عبادات توصّلى را شامل مىشود ، مثلًا تطهير مسجد از نجاست از واجبات و اطعام طعام و نكاح از مستحبات ، بدون قصد قربت ثواب ندارد . پس عبادت بالمعنى الاعم از اوامر توصليّهء واجب و مستحبّ است كه براى ثوابش قصد قربت لازم است . نكاح عبادت به معنى الاخص نيست ، چون احدى نگفته است كه در صحّتش قصد قربت معتبر است ، بله در ترتّب ثواب قصد قربت لازم است ، ولى اين منحصر به نكاح نيست و در همهء اوامر توصّليه اگر قصد قربت باشد ثواب دارد . ان قلت : چرا فقط در نكاح مىگويند « فيه شوب من العبادة » ؟ قلنا : منظور از عبادت بودن نكاح اين است كه نكاح از امور توقيفيّه است و از امور عقلائيهاى كه شارع آن را امضا كرده نيست ، به اين بيان كه در بين عقلا سلسله عقودى وجود دارد ( مثل بيع ) كه شارع همهء آنها را امضا كرده و فرموده « أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » و گاهى هم با سكوتش آن را امضا كرده و هركجا هم شك كرديم ، به سيرهء عقلا نگاه مىكنيم ، ولى با اينكه نكاح در بين عقلا بوده است نمىتوانيم به عقلا مراجعه كنيم زيرا از امور توقيفيّه است ، و اگر شارع سكوت كند پذيرفته نيست . چون شارع در نكاح تغييرات زيادى داده و حسابش را از نكاحى كه در بين عقلا بوده جدا كرده ( مثلًا محرّمات نسبيّه ، سببيّه ، رضاعى ، شرايط مهر ، شرايط عيوب . . . ) و قيد و شرط زيادى براى نكاح قرار داده است و شبيه عبادات توقيفى است و به همين جهت تا زمانى كه دليلى از شارع نرسد ، نمىتوانيم بگوئيم كه فلان نكاح در بين عقلا وجود دارد و شارع هم سكوت كرده است ، پس اين نكاح حلال است . نتيجه : در مسائل بايد با احتياط حركت كرد ( همان گونه كه صاحب جواهر فرمود ) و اصالة الفساد بايد در اينجا حاكم باشد ، كما اينكه طلاق هم همينطور است و شارع در طلاق هم قيود زيادى قرار داده است كه در عرف عقلا نيست ، در حالى كه بيع چنين نيست ، پس براى مباحثى كه در نكاح و طلاق داريم بايد بر اساس دليل شرعى پيش رويم و بدون دليل شرعى نمىتوانيم كارى كنيم . در معاملات سكوت شارع و قبول عقلا كافى است ولى در نكاح سيرهء عقلا و سكوت شارع ثمرى ندارد و بايد دليل شرعى بيايد . [ مسألة 1 : ممّا ينبغى أن يهتمّ به الانسان النظر فى صفات من يريد تزويجها ] مسألة 1 : ممّا ينبغى أن يهتمّ به الانسان النظر فى صفات من يريد تزويجها ، فعن النّبى صلى الله عليه و آله « اختاروا لنطفكم فانّ الخال أحد الضجيعين » « 1 » ( فجيع به معنى مصاحب است و روايت مىفرمايد : در انتخاب همسر بايد ببينى برادر او چگونه شخصى است به اين جهت كه با برادر او در اجتماع معاشر هستى ولى با خود دختر به جهت عفّت و پوشيده بودن در جامعه معاشرت ندارى و نمىتوانى خيلى تحقيق كنى بنابراين روايت ، هم انتخاب را لازم مىداند و هم راه را نشان مىدهد ، و در واقع اشاره به همان اصل وراثت دارد ) و فى خبرٍ آخر : « تخيّروا لنطفكم فإنّ الأبناء تشبه الأخوال » ( اين حديث ، حديث قبل را توضيح مىدهد ، البتّه اين حديث با اين عبارت در منابع وجود ندارد و فقط در كتاب كنز العمّال از كتب اهل سنّت عبارتى شبيه آن وجود دارد : تخيّروا لنطفكم فإنّ النّساء يَلِدْنَ اشباه اخوانهنّ و اخواتهنّ « 2 » ) . و عن مولانا الصادق عليه السلام لبعض أصحابه حين قال : قد هممت أن اتزوّج : « انظُر أين تضع نفسك و من تشركه فى مالك و تطلعه على دينك و سرّك ، فان كنت لا بدّ فاعلًا ( اگر تصميمت قطعى است ) فبكراً تُنسب الى الخير ( دوشيزهاى را انتخاب كن كه منصوب به يك خانواده خوب باشد ) و حسن الخلق » الخبر « 3 » و عنه عليه السلام « إنما المرأة قلّادة ( گردنبند ) ، فانظر ما تتقلّد ، و ليس للمرأة خطرٌ ( قيمت ) لا لصالحتهنّ و لا لطالحتهنّ ، ( خوبهاىشان بقدرى با ارزش هستند كه قيمت ندارند و بدهايشان بقدرى بىارزش هستند كه قيمت ندارند ) فامّا صالحتهنّ فليس خطرها الذهب و الفضّة هى خيرٌ من الذّهب و الفضّة ، و امّا طالحتهنّ فليس خطرها التراب ، التراب خيرٌ منها » « 4 » و كما ينبغى للرّجل أن ينظر فى من يختارها للتزويج كذلك ينبغي ذلك للمرأة و أولياءها بالنّسبة إلى الرّجل ، فعن مولانا الرّضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال : النّكاح رقٌّ ( آزادى انسان را محدود مىكند و مسئوليّتهاى متعدّدى به وجود مىآورد ) فإذا انكح احدكم وليدته ( دخترش را ) فقد ارَّقها ( محدود كرده ) ، فلينظر احدكم لمَن يُرِّق كريمته ( دختر را در محدوديت چه كسى قرار مىدهد ) . « 5 »
--> ( 1 ) ح 2 ، باب 13 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 2 ) ج 16 ، ص 295 ، ح 44557 . ( 3 ) ح 1 ، باب 6 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 4 ) ح 16 ، باب 6 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 5 ) ح 8 ، باب 28 از ابواب مقدّمات نكاح .